روزهایی که گذشت...
وقتي كه...
وقتي كه ديگر نبود ، من به بودنش نياز مند شدم
وقتي كه ديگر رفت ،من به انتظار آمدنش نشستم....
وقتي كه ديگر نميتوانست مرا دوست بدارد،من اورا دوست داشتم.
وقتي كه او تمام كرد من شروع كردم...
وقتي او تمام شد من آغاز شدم...
و چه سخت است تنها متولد شدن!مثل تنها زندگي كردن است
مثل تنها مردن!!!!!!!!!!![]()

|+| نوشته شده توسط ساناز در سه شنبه 20 آذر1386 و ساعت 11:2 قبل از ظهر |
