روزهایی که گذشت...
سهمی از سایه تو را....
نه!
قرار نبود
هیچ اتفاق تازه ای
بیفتد
نه!
قرار نبود
سهمی از سایه ی تورا
برای شانه های خودم
بردارم
تنها
قرار بود
در قرارهای خاکستری
کمی
بی صدا
ب
ش
ک
ن
ی
م
پ.نوشت: ایندفعه من صرفش میکنم،شکستی شکستید شکست!حالا نوبتی هم باشه نوبته منه!گوشاتو بگیر!:(صدایِ شکستتتتتت)منم بلدم بشکونم!!!
|+| نوشته شده توسط ساناز در چهارشنبه 24 مهر1387 و ساعت 7:41 بعد از ظهر |
