مهم نيست...اگه..
و من عادت كردم كه منتظر كسي نباشم...
و انتظار چه ابتذالي داره وقتي براي هر دوپاي متفكره بي قيدي به كار ميره!!!!
و چه ميشود كرد!؟سرنوشت پرزورتر از من است!
براي همه روزهاي بي تو!
كه بي تو بودن هم حكايتي ست با تو!
و كاش فصلها تكرار نمي شدند..
كاش تاريخ هاي تقويم،روزها را به ياد نمي آوردند!
كاش جاي بهار فصلي مي آمد كه نامش را نمي دانستيم!
شايد!كاش ! تكرار در آفرينش نبود!!..
بوي بهار مي آيد و من ميترسم از آمدن فصلي نو!!
و بازم بعد از این همه روز هیچکس حتی به تلخی روزت را به من تبریک نگفت!!
۸ ارديبهشتت مبارك ساناز!!!

